
هوالصادق
خب بر بچه های با حال سلام نه سیلام بهتربه
سنم نگاه نکنید من
هم دل دارم عین شما خوفین
بس دیگه احوال پرسی
اما ادمه عاشق شدن(ستاره خانوم ابری)
اره براتون بگم من عاشق
شدم فکرکنم فهمیده با شید
که اون همه چیز ازش براتون نوشتم
اما میخوام کمی ازدرد سر هایی
که برای همه درست کردم تا شا
هرخ خان را تو خونه جا بندازم تعریف کنم
بزارید از اینجا شروع کنم هرکسی
تو خونه ما ایراد از شا هرخ خان
بگیره لااقل باید10 بار یکی
از فیلمهاشو ببینه تا بهش ثا بت بشه
اون بهترینهفکرمیکنم اگه خود
شما هم بودید ترجیح میداید که لج بازی با
(ستاره خانوم نکنید)خدایش درست می گم
اره درد سرتون ندم بزارید از مامان
شروع کنم اولین بار مامانو
نشنودم گفتم مامان خدایش ببین
چقدر با حا له این پسره مامان (که
از شا نس بدش چنین دختری
گیرش امده کارش شده فقط دعا سر
نماز که خدا یک عقلی به من
بده(تورا خداببین مادر های مردم چه
دعاهای برای بچه هاشون می کنن مامان من چی؟)
خب دیگه بزرگترها تو جونی
خودشون همه کار می کنن اما نوبت ما
میرسه قطعی میاد بیخیال
ما هم یک روز بزرگ میشیم
دوستش دارم هواررررررررررررررررررتا)
موافقید بزن قدش
یک روز برادر کوچیکم که20 ساله است
امد خونه گفت ستاره برات
سولپریز دارم خلاصه بعداز دادن
با ج(که یک ماچ)بود گفت فیلم
دیوداس را برات اوردم اون
هم 3 دیسکشوبدون سانسور خدا
میدونه که اگه دنیا رو میدادن
اینقدر خوشحال نمی شدم من عادت
دارم اول خودم تنهایی فیلمو میبینم
بعدش همه با ید ببینن اره دیگه
سرتون درد نیارم بیشتراز20 مرتبه
این فیلمو همه تو خونه ما دیدن
حتی میدونن من کجاهاش گریه میکنم
شا ید با ورتون نشه اون
لحظه همه بیخیال فیلم میشن
به من خیره میشن یک روز شب
جمعه همه خونه ما بودن عمه
بزرگه من هم بود که من این فیلمو
گذاشتم وسط فیلم عمه ام
یک دفعه گفت:فیلم خوبیه اما من ازش
سر در نیا وردم
تا امدم حرف بزنم یک دفعه
دیدم خواهر کوچکترم
گفت عمه خانوم و شروع کرد
براش کل فیلمو تو ضیح دادن فکر کنم
حدس بزنید
چرا(از ترس اینکه من دوباره فیلمو نذارم)
من که پروتر از
این حرفها بودم دوباره فیلمو گذاشت
شروع به تو ضیح دادن کردم
وسط حرفهام مامان همش میگفت
عمه خا نوم متوجه شدید که
چی میگه عمه که تازه دوزاریش افتاده بود
که اگر بگه نه دوباره با یدببینه
(از ترس من)میگفت اره تازه فهمیدم
از این خا طرها زیاد دارم براتئون بگم
خدایش خودتون قضاوت کنید
من که حق دارم نه(میدونم همتون با من موافقید)
بگم که فیلم گاهی خوشی گا هی غم
را تو خونه ی ما همه حفظند
چون که برای تک تک اعضای خانواده گذاشتم
تو ضیح دادم (شا رخ خان
اگه بدونه بیچاره بازیگری رو کنار میزاره)
(من این دیگه)
عاشق شدن هم حساب کتاب نداره
بسه اینو نگفتم شما بخندید
اما از فیلم محبتین بگم با اون بازی
ناز عشقم خدایش خیلی با حاله
هرکی موافقه بزنه قدشه(یا علی)میبینم
موافقها خیلی هستن دم همتون گرم
حرف برای گفتن زیاد دارم
خب بر بچه های با حال اما ادمه
این داستان که خیلی هم سخته اما میشه
خوب داشتم میگفتم
که دوره ماهسون تموم شد و دوره ی شا هرخ
خان شد خب من عادتم
هردقعه عاشق میشم
با دفعه قبل یک فرقهایی
داره
خدایش دوستش دارم)
حالا در مورد این عشق جدید
که ما درزنش بهش (لقب سیاه
بدریخت را داده بود) میخوام
براتون بگم چه چیزهایی نظر منو جلب
کرده بود همه ما میدونیم
دخترهای اسیایی فقط دنبال یک چیزند البته
بعضی ها(نه) اما اون بعضی ها
رو تو پر انتز گذاشتیم بمونن اما این
عاشق حقیر کمی نسبت
به عشق جدید حسا سیت
پیدا کردم تا جایی که
میخوام براتون بگم چه چیز هایی از در اوردم
که همه را تو دفتر خا
طراتم نو شتم میخوام شما هم نتیجه
تلا شهای منو ببینید اوکی از کجا
شروع کنم بهتر به نظر من
اول بریم سراغ خا نوادش خب اول
اینکه:او در 2نوامبر65در محله
(راجیندرناگار)که در شهر دهلی نو
است بدنیا امده دوم پدرش
میرتاج محمد(مهندس عمران)و مادرش فا
طیمابیگم که مددکار اجتماعی بود
سوم:یک خواهر دارد به نام شهناز
که روانپزشک است
گوری همراه خواهر شا رخ خان)
اما پدرش او را در سن13سالگی تنها گذاشت و به
علت سرطان خون به رحمت خدا رفت
(خدا رحمتش کنه) او یک مدرسه
بنام پدرش برای بچه های یتیم بنا کرده
اما مادرش که خیلی هم او به
ان وابسته بود اورا در سن23 سالگی
به علت بیماری قلبی ترک کرد و
دار فا نی را وداع گفت(خدا رحمتش کند)
اما خود شا هرخ خان به قدری
مادرش را دوست دارد که اظهار می کند
هر شب با او رو تراس خا نه
اش حرف می زند خواهرش شهناز
هم با او زندگی می کند مطلب بعد
او سه زن را در حد پرستش دوست دارد
1(مادرش)2(همسرش)
3(کاجول)
تازگی بیمارستانی برای بیماران ایذی بنام مادرش درست
کرده اما....اما....میرسیم
به زمانی که برای اولین بار عاشق شد
همیشه با دوستانش سربه
سر دخترها می ذاشتن تا اینکه اون روز هم
مثل همه روزها تو یک مهمونی
قرار میزاره با دو ستا نش که سر به سر دخترها بذاره
اره.....اما ناگهان موهای
دختری نظرشو به خودش جلب میکنه وقتی
میخواد با هاش شوخی کنه
دختره بر میگرده و زبان شا هرخ خان قفل
میشه اری مهر عشق انجا بود
که به نا م گوری خان در قلب شارخ
حک شداما خب چه عاشقی
(عشقی که همه مخالفند را خودتونو بخونید
تا اخرش چی کشیده)
اما خوب زمانی که به خواستگاری گوری رفت
تنها یک پسر ساده بود
که به تازگی در دو فیلم بازی کرده بود تازه بد
ریخت هم که بودبه نظر اونها
فرهنگم نداشت مسلمان هم که بود همه
این عوامل با عث شدند
که او را بیرون کنند و 6 سال تمام شا هرخان را
اسیر خواستگاری کنندبه
قول خودش (6سال خون و دل خوردم تا
گوری ما ل من شد) شما بودید
اینقدر استقامت میکردید
(هرکی بگه اره خالی بسته) اما او دو
فرزند دارد همیشه دوست داشت اولین فرزندش
دختر با شد اما اوالین فرزند
انها پسر بود به نا م(ارین)دومی دختر
(سوهانا) نام دارد
چهار امارت زیبا:3ویلای خصوصی:12 خط تلفن.3
ماشین داردکه البته بهترین
انهاپازیروی قرمزاست که او خیلی به
ان علا قه دارد در هند
به اوسلطان با لییود دادن
یک مسلمان پایبند
به اصول است
تا به حال 85 جایزه دریا فت کرده است
یکی از 50مرد
موفق دنیا ست
یکی از 3مرد پولدار با لییود تنها با زیگری است که در
سراسر دنیا خواهان دارد
عاشق بازی های کا مپیوتری است و دوست
دارد در کنار فرزنداش با شد
وبا انها بازی کند به تازگی
برای رضایت ارین(پسرش)
خا نه ای در لنددن در همسا یگی دیوید بکام خریده
چون ارین عاشق
فوتبال و دیوید است
پدر و پسر عین هم هستن) نازی
اما خیلی چیز های
دیگه اجازه بدید یقیه مطالب بمونه
برای بعد دوست من اگه از وبلا گ
من دیدن کردی حتما برام نظر بزار ممنون.................ومن الله
التوفیق
نویسنده :ستاره..
یا علی
بای حق نگه دارتون منتظر بقیه اش با شید
هنوز یک عا لمه
حرف دارم ...................................
خب بر بچه های با حال سلام نه سیلام بهتربه
سنم نگاه نکنید من
هم دل دارم عین شما خوفین
بس دیگه احوال پرسی
اما ادمه عاشق شدن(ستاره خانوم ابری)
اره براتون بگم من عاشق
شدم فکرکنم فهمیده با شید
که اون همه چیز ازش براتون نوشتم
اما میخوام کمی ازدرد سر هایی
که برای همه درست کردم تا شا
هرخ خان را تو خونه جا بندازم تعریف کنم
بزارید از اینجا شروع کنم هرکسی
تو خونه ما ایراد از شا هرخ خان
بگیره لااقل باید10 بار یکی
از فیلمهاشو ببینه تا بهش ثا بت بشه
اون بهترینهفکرمیکنم اگه خود
شما هم بودید ترجیح میداید که لج بازی با
(ستاره خانوم نکنید)خدایش درست می گم
اره درد سرتون ندم بزارید از مامان
شروع کنم اولین بار مامانو
نشنودم گفتم مامان خدایش ببین
چقدر با حا له این پسره مامان (که
از شا نس بدش چنین دختری
گیرش امده کارش شده فقط دعا سر
نماز که خدا یک عقلی به من
بده(تورا خداببین مادر های مردم چه
دعاهای برای بچه هاشون می کنن مامان من چی؟)
خب دیگه بزرگترها تو جونی
خودشون همه کار می کنن اما نوبت ما
میرسه قطعی میاد بیخیال
ما هم یک روز بزرگ میشیم
دوستش دارم هواررررررررررررررررررتا)
موافقید بزن قدش
یک روز برادر کوچیکم که20 ساله است
امد خونه گفت ستاره برات
سولپریز دارم خلاصه بعداز دادن
با ج(که یک ماچ)بود گفت فیلم
دیوداس را برات اوردم اون
هم 3 دیسکشوبدون سانسور خدا
میدونه که اگه دنیا رو میدادن
اینقدر خوشحال نمی شدم من عادت
دارم اول خودم تنهایی فیلمو میبینم
بعدش همه با ید ببینن اره دیگه
سرتون درد نیارم بیشتراز20 مرتبه
این فیلمو همه تو خونه ما دیدن
حتی میدونن من کجاهاش گریه میکنم
شا ید با ورتون نشه اون
لحظه همه بیخیال فیلم میشن
به من خیره میشن یک روز شب
جمعه همه خونه ما بودن عمه
بزرگه من هم بود که من این فیلمو
گذاشتم وسط فیلم عمه ام
یک دفعه گفت:فیلم خوبیه اما من ازش
سر در نیا وردم
تا امدم حرف بزنم یک دفعه
دیدم خواهر کوچکترم
گفت عمه خانوم و شروع کرد
براش کل فیلمو تو ضیح دادن فکر کنم
حدس بزنید
چرا(از ترس اینکه من دوباره فیلمو نذارم)
من که پروتر از
این حرفها بودم دوباره فیلمو گذاشت
شروع به تو ضیح دادن کردم
وسط حرفهام مامان همش میگفت
عمه خا نوم متوجه شدید که
چی میگه عمه که تازه دوزاریش افتاده بود
که اگر بگه نه دوباره با یدببینه
(از ترس من)میگفت اره تازه فهمیدم
از این خا طرها زیاد دارم براتئون بگم
خدایش خودتون قضاوت کنید
من که حق دارم نه(میدونم همتون با من موافقید)
بگم که فیلم گاهی خوشی گا هی غم
را تو خونه ی ما همه حفظند
چون که برای تک تک اعضای خانواده گذاشتم
تو ضیح دادم (شا رخ خان
اگه بدونه بیچاره بازیگری رو کنار میزاره)
(من این دیگه)
عاشق شدن هم حساب کتاب نداره
بسه اینو نگفتم شما بخندید
اما از فیلم محبتین بگم با اون بازی
ناز عشقم خدایش خیلی با حاله
هرکی موافقه بزنه قدشه(یا علی)میبینم
موافقها خیلی هستن دم همتون گرم
حرف برای گفتن زیاد دارم
خب بر بچه های با حال اما ادمه
این داستان که خیلی هم سخته اما میشه
خوب داشتم میگفتم
که دوره ماهسون تموم شد و دوره ی شا هرخ
خان شد خب من عادتم
هردقعه عاشق میشم
با دفعه قبل یک فرقهایی
داره
خدایش دوستش دارم)
حالا در مورد این عشق جدید
که ما درزنش بهش (لقب سیاه
بدریخت را داده بود) میخوام
براتون بگم چه چیزهایی نظر منو جلب
کرده بود همه ما میدونیم
دخترهای اسیایی فقط دنبال یک چیزند البته
بعضی ها(نه) اما اون بعضی ها
رو تو پر انتز گذاشتیم بمونن اما این
عاشق حقیر کمی نسبت
به عشق جدید حسا سیت
پیدا کردم تا جایی که
میخوام براتون بگم چه چیز هایی از در اوردم
که همه را تو دفتر خا
طراتم نو شتم میخوام شما هم نتیجه
تلا شهای منو ببینید اوکی از کجا
شروع کنم بهتر به نظر من
اول بریم سراغ خا نوادش خب اول
اینکه:او در 2نوامبر65در محله
(راجیندرناگار)که در شهر دهلی نو
است بدنیا امده دوم پدرش
میرتاج محمد(مهندس عمران)و مادرش فا
طیمابیگم که مددکار اجتماعی بود
سوم:یک خواهر دارد به نام شهناز
که روانپزشک است
گوری همراه خواهر شا رخ خان)
اما پدرش او را در سن13سالگی تنها گذاشت و به
علت سرطان خون به رحمت خدا رفت
(خدا رحمتش کنه) او یک مدرسه
بنام پدرش برای بچه های یتیم بنا کرده
اما مادرش که خیلی هم او به
ان وابسته بود اورا در سن23 سالگی
به علت بیماری قلبی ترک کرد و
دار فا نی را وداع گفت(خدا رحمتش کند)
اما خود شا هرخ خان به قدری
مادرش را دوست دارد که اظهار می کند
هر شب با او رو تراس خا نه
اش حرف می زند خواهرش شهناز
هم با او زندگی می کند مطلب بعد
او سه زن را در حد پرستش دوست دارد
1(مادرش)2(همسرش)
3(کاجول)
تازگی بیمارستانی برای بیماران ایذی بنام مادرش درست
کرده اما....اما....میرسیم
به زمانی که برای اولین بار عاشق شد
همیشه با دوستانش سربه
سر دخترها می ذاشتن تا اینکه اون روز هم
مثل همه روزها تو یک مهمونی
قرار میزاره با دو ستا نش که سر به سر دخترها بذاره
اره.....اما ناگهان موهای
دختری نظرشو به خودش جلب میکنه وقتی
میخواد با هاش شوخی کنه
دختره بر میگرده و زبان شا هرخ خان قفل
میشه اری مهر عشق انجا بود
که به نا م گوری خان در قلب شارخ
حک شداما خب چه عاشقی
(عشقی که همه مخالفند را خودتونو بخونید
تا اخرش چی کشیده)
اما خوب زمانی که به خواستگاری گوری رفت
تنها یک پسر ساده بود
که به تازگی در دو فیلم بازی کرده بود تازه بد
ریخت هم که بودبه نظر اونها
فرهنگم نداشت مسلمان هم که بود همه
این عوامل با عث شدند
که او را بیرون کنند و 6 سال تمام شا هرخان را
اسیر خواستگاری کنندبه
قول خودش (6سال خون و دل خوردم تا
گوری ما ل من شد) شما بودید
اینقدر استقامت میکردید
(هرکی بگه اره خالی بسته) اما او دو
فرزند دارد همیشه دوست داشت اولین فرزندش
دختر با شد اما اوالین فرزند
انها پسر بود به نا م(ارین)دومی دختر
(سوهانا) نام دارد
چهار امارت زیبا:3ویلای خصوصی:12 خط تلفن.3
ماشین داردکه البته بهترین
انهاپازیروی قرمزاست که او خیلی به
ان علا قه دارد در هند
به اوسلطان با لییود دادن
یک مسلمان پایبند
به اصول است
تا به حال 85 جایزه دریا فت کرده است
یکی از 50مرد
موفق دنیا ست
یکی از 3مرد پولدار با لییود تنها با زیگری است که در
سراسر دنیا خواهان دارد
عاشق بازی های کا مپیوتری است و دوست
دارد در کنار فرزنداش با شد
وبا انها بازی کند به تازگی
برای رضایت ارین(پسرش)
خا نه ای در لنددن در همسا یگی دیوید بکام خریده
چون ارین عاشق
فوتبال و دیوید است
پدر و پسر عین هم هستن) نازی
اما خیلی چیز های
دیگه اجازه بدید یقیه مطالب بمونه
برای بعد دوست من اگه از وبلا گ
من دیدن کردی حتما برام نظر بزار ممنون.................ومن الله
التوفیق
نویسنده :ستاره..
یا علی
بای حق نگه دارتون منتظر بقیه اش با شید
هنوز یک عا لمه
حرف دارم ...................................
منوی اصلی
آرشيو مطالب
- هفته اوّل آذر 1386
- هفته اوّل آبان 1386
- هفته چهارم مهر 1386
- هفته سوم آذر 1384
- هفته دوم آذر 1384
- هفته اوّل آذر 1384
- هفته چهارم آبان 1384
- هفته سوم آبان 1384
پيوندها
- سلمان خان123 (کتایون)
- آخرین سرباز نازی(فرزاد)
- بالییود و هرتیک روشن (شیرین)
- سلمان خان فرمانروای بالییود
- کال هوناهو(کیمیا)
- مامانه شاهرخ خان (کیمیا)
- شب های برره (کدخدا)
- آلمینیوم (مهدی ملک زاده)
- شاهرخ خان (هستی)
- سینمایی افسون(افسانه)
- محبتین (کیمیا)
- دنیای آبی(فاطمه)
- شعر (وبلاگ خودم)
- .: قالبهاي حرفهاي :.
طراح قالب
Powered By
BLOGFA.COM
سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 10:59
قشنگترین فیلمه که واقعیت جامعه ی امروز رو میگه (هرگز خداحافظی نکن)
بازیگران(رانی. امیتا. باچان. شاهرخ خان و....)
داستان حکایت دو زندگی است که در هر کدام انها طرف مقابل نایده گرزفته میشود
وکار به خیانت می رسد
داستانی بسیار جذاب با فیلمبرداری بسیار قوی کارگردانی کارن جوهر این جوان پا گرفته با شاهرخ
فیلمبرداری در نیویورک یک سال ونیم طول کشیده



